Qeta

قصیده تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی

1. تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی. 2. شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی. 3. … این مصرع ساقط شده … 4. کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی. 5. کی مار ترسگین شود و …

شصت برگ : شمارهٔ 120 بخش قصیده و قطعه از دیوان رودکی. … تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی. 2. شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی. 3. … این مصرع ساقط شده … 4.

نگارنده در این مقاله بر آن است تا نگرش معزّی درباره رودکی، تضمین اشعار و برخی از … امیر معزّی نیز در قصیده ای با مطلع: …. تــا خــوی ابـر گل رخ تو کرده شبنمی.

گل بهاری!

رباعی ٣: تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید، پیشین … شماره ١٢٠: تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی · رودکی > قصاید و … قصیده شماره ٣٠: خرد چون به جان و تنم بنگریست.

قصیده شماره ١٩٧: از کین بت‌پرستان در هند و چین و ماچین. از کین … تا زان سگان به شمشیر از دل برون کنی کین. هر شب ز … شماره ١٢٠: تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی.

گل صد برگ و مشک و عنبر و سیب. رودکی چنگ …. تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی …. مثنوی در بحر مضارع، در دیوان مذکور است، در اصل خود مطلع قصیده یا غزلی بوده.

در آثار رودکی 7 مصراع ظاهراً از قصیده ای در مدح ابوالفضل بلعمی بازمانده است، بدین صورت: تا خوی ابر گل رخ تو کرد شبنمی شبنم شدست سوخته …

گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور. بزنم نعره ولیکن ز تو … جهان این است و چونین بود تا بود. و همچونین بود اینند …… تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی. شبنم شدهست …

دنباله دفتر نسرین و گل 2 گردآوردنده: نسرین حلالی جستم ز جای خواب و نشستم به خانه در یک سینه پر ز آتش و یک دیده پر ز آب باشد که … باشد که ببینم از رخ نسرین او نشان … باغ نسرین کرده گیسوی تو این ویرانه را … تا به ابرها برسیم …. شبنم ما خرج دامان گل و نسرین نشد … تا دگر بهر که آتش می فروزد خوی او ….. هم شعر و هم قصیده ام

یک قصیده مشترکاً در توحید و مدح پیامبر(ص) و امام علی(ع)، دو قصیده در مدح امام علی(ع)، یک قصیده در مدح امام … به رنگ قطرۀ اشکی که از جگر آید گرفته رنگ، چکد شبنم از رخ گلزار. 25. … ز بس که پرتو گل کرده آب را رنگین ز بس که سرخ شد از عکسِ گل در و دیوار … عدو چو موجه سراپا بلرزد از هیبت چو ابر، خصم ز پا تا به سر بگرید زار.

می‌گوید: «نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی / که بسی گل بدمد باز و تو در گل … و می خور در گلستان / که گل تا هفته دیگر نباشد / ایا پرلعل کرده جام زرین / ببخشا بر …. یا توصیف نوروز در دشت و دمن: «لاله کرد از ابر آزاری پر از گوهر دهان / سبزه‌ کرد از باد …. در قصیده مدحیه سیف‌الدین محمود ابراهیم می‌گوید: «ز دست دلبر گلرخ دلارامی …

ﻣﺠﻤﻮع اوزان ﺷﻌﺮ ﻓﺎرﺳﻲ را ﺑـﻪ دو ﺑﺨـﺶ ﺗﻘﺴـﻴﻢ ﻛـﺮده. اﻧـﺪ ….. اﻳـﻦ ﻗﺼـﻴﺪه. ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﻌﺮي اﺳﺖ ﻛﻪ از رودﻛﻲ ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﺎر ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ . ﻣﻦ ﻣﻮي ﺧﻮﻳﺶ را ﻧﻪ از آن ﻣﻲ. ﺗﺎ ﺑﺎز ….. ﺗﺎ ﺧﻮي اﺑﺮ ﮔﻞ رخ ﺗﻮ ﻛﺮده ﺷﺒﻨﻤﻲ … (.

هشت سالگی قرآن آموخت و آنرا از بر کرد. در همان آوان …. مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه …. تا خوی ابر گلرخ تو کرده شبنمی.

46*بگذر سوی چمن تا زلطافت رخ تو *پرده ی گل بدرد رونق نسرین ببرد/جامی غزل. 47*بوسه زد … 54*بهار عشق و جوانی نثار پای وطن کرد*که باد لاله ونسرین نثار میر مصور/شهریار غزل … 61*بروید دل گل ونسرین و ریحان*چو از ابر کرم باران درآمد/مولوی غزل … 88*تازه خیزان باغ حکمت او*همه سنبل عذار و نسرین خد/ جامی قصیده.

شاد روان عبدالحسین زرین کوب داوری مشابهی در این باره کرده و نوشته است : ,,. … میتوان گفت که بهار شاعر عشق و غزل نیست ، شاعر حماسه و قصیده است (نک … تقید بهار به اخلاق در شعر ، تا به آنجا پیش می رود که بیان تغزل و مضمون … ای وطن چرا ویرانه گشتی ، ای تازه گل ، تصنیف ژاله (شبنم تر)و ای زن بهروطن …… بود پیچه زدن خوی گل

الکک این ابیات را با دو بیت زیر از قصیده نونیه منوچهری در توصیف خورشید مرتبط …. قصاید اعشی بن قیس است که منوچهری دو بیت آن را در قصیده خود تضمین کرده است: ابر زیر و بم شعر اعشی قیس … شدی زیر سنگ زمانه سحیقا عنیزه برفت از تو و کرد منزل …… تا بر بم و بر زیر نوای گل نوش است****تا بر گل بربار خروش ورشانست.

تا بشکفد به گلشن دلها گل امیدما را به فیض لطف نسیم صبا ببخش ما را امید عفو تو مغرور کرد و بس‌گر شد خطا، بدین سخن بی‌ریا ببخش این اولین گذشت تو نبود …

جلوه ي ماه فلک، چون رخ زيباي تو نيست … طلعت خود را در ابر سياه زلف نپوشاند تا روز و روزگار شاعر همانند، شب، تيره و تار نگردد: … ميرزا ابوالقاسم محمد نصير (طرب) اصفهاني در قصيده ي مهدوي خود بيشتر بر کرامات … شبي که روي تو مي کرد جلوه، جلوه نداشت … زلف شب، مي گردد عطرآگين ز شبنم دم به دم … خار ازو خوي گل و لطف سمن يابد

رودکی در یک جا از ابوالفضل بلعمی وزیر نام برده است و آن در قصیده ….. تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی شبنم شده است سوخته چون اشک ماتمی

بعد از آن قصيده خاقاني را بهمان قافيه و رديف حواب ميگويد، مطلعش اينست: تاز اكسير ….. ص: 811 آينه‌دار از پي آن شد سحرتا تو رخ خويش ببيني مگر …. نشان جست كآن كشورآراي كي‌كجا خوابگه دارد از خون و خوي ….. تا نبيني رخ زر هيچ نخندي آري‌هست گل را همه از شادي زر خنديدن ….. هر گهري كآفتاب كرد نهان زير خاك‌از مدد ابر شد بر سر عالم نثار

رودكي در يك جا از ابوالفضل بلعمي وزير نام برده است و آن در قصيده بسيار معروف اوست بدين ….. تا خوي ابر گل رخ تو كرده شبنمي شبنم شده است سوخته چون اشك ماتمي.

تو اگه خواسته بودی آخ. تو اگه خواسته بودی تو اگه مونده بودی … گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد. تو اگه خواسته … کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشمام به حال من گریه کنن اون که رفته دیگه … مرا در موج حسرتها رها کرد. عجب یار … تو از روز ازل ابر بهارى. تو مقتل … خیزید به وصفش همه گوییم قصیده … با خلق و خوی احمدِ مختار خوش آمد.

می آید … اما یاد تو! باز رفته برگشته و تخم میکارد به گند مزار خیال من جوانه میزند و گل میکند … دوچشم تو درخشیدم کلامت قصیده شد تا که رقصیدم …مسجد پر از هوای تو بود … خانه کرد ​تا می بینم کوه دود سوختن تن من دارد ​مثل ابر می بارد ​شاید غرق ابد …. شبنم ازبرگش برمیدارم تا … از خوی جنگلی ما ترانه بسازند … رخ ماه اش چه خوش و

… گويد که گفته سخنت می‌برند دست به دست غزل ۲۶ زلف آشفته و خوی کرده و خندان … تو وليکن اغيار همی‌بيند از آن بسته نقاب است گل بر رخ رنگين تو تا لطف ….. امروز که خيمه سايه ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکايت ارديبهشت می‌گويد ….. يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که …

شبنم را نیز گویند و سبب آن چنان باشد که که شدت سرما هوای صافی را غلیظ کند و بخار سازد و از … و گشته زین پرند سرخ شاخ بیدبن ساله … تو گفتی همی ژاله بارید ابر. … بگفت این و گل برگ پرژاله کرد … خوی کرده میخرامد و بر عارض چمن … شاهد آن تنها دو شعر فرخی است در یک قصیده و اولی بضبط نسخه ٔ اسدی نخجوانی این شعر است :

برچسب‌ها:, , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر